پلان هشتم - حالگيري - گوشمالي خدا
به نام او كه از اوييم
يك هو گرفت، دل؟ خير، دلم كه هميشه راه به راه مي گيرد. لامصب فقط كارش گرفتن است! هان؟ چه مي گفتم؟
يك مرتبه گرفت. آنهم بعد از كمي غرغربه مادر به محض اينكه رفت،گرفت. آري از كتف و پشت ستون فقراتم گرفت تا نوك انگشتانم. نه! راست راستي بايد گفت دمت گرم كه حاليمان مي كني مواظب زيروزبر حرف زدنمان باشيم به خصوص با آناني كه هشدار دادي،گوشزد كردي: آي بندگانم حواستان هست.