در پاسخ به: پلان ششم - روزنگار - قالیشویی خواهران

سلام
قالیچه خیلی کوچک بود ارزش دادن نداشت .
در پاسخ به: پلان ششم - روزنگار - قالیشویی خواهران

دیگه گذشت اون زمون
که تو خونه یا تو بوم
می شستی با ……
خب میدادنیش به قالیشویی،چرا اینقدر سخت می گیرین زندگی رو اخه؟:))
در پاسخ به: پلان ششم - روزنگار - گلاب به روتون
خخخ
اینجا رو حق میدم بهت
تکمیل ظرفیت شدن اونم شب :)))
در پاسخ به: پلان سوم - مهربانی به سبک کودکانه - شیطان

چی بگم نظر بچه ها یه چیز دیگس :)
در پاسخ به: پلان هشتم - حالگيري - شلوار خانه

سلام تسنیم جان
خب شیرینی کار به غر زدنه دیگ :))
حق داشته دخترتون
حق داره
والا حق داره
در پاسخ به: پلان چهارم - كوچه خاطرات - پسراست دیگر

البته پسرعمم معروفه به شیطنت و هیچیش هم نشد فقط می خندید :))
این خنده های مراسم عزا واسه همه هست نمیشه جلوش رو گرفت:)))
در پاسخ به: پلان چهارم - كوچه خاطرات - پسراست دیگر

واااااایییییی چه وحشتناک ….:)))))))
ما ی بار تو ی مراسم بودیم دختر تازه گذشته داشت از خوبیای باباش می گفت … از قضا باباش راننده اتوبوس بوده … دختر اون بنده خدا همینطور که گریه می کرد گفت بابا ؟ حالا کی رو اتوپوست کار کنه !!!! بنده خدا چادرش رو کشید رو سرش و از خنده منفجر شد :)))))
الان که اینو نوشتم یاد اون صحنه افتادم از بس خندیدم اشکام جاری شد
در پاسخ به: پلان هشتم - حالگيري - شلوار خانه

سلام
میگماااااا خب همه کارهارو ما مامانا انجام بدیم ؟!!! خب گنا داریم !
دختر منم کارو انجام میده ولی غرشم می زنه …
من حاضرم ده تا اتاق را پرده هاشو بشورم و آویزون کنم ولی آشپزخونه تمیز نکنم :)))))))
در پاسخ به: پلان هشتم - حالگيري - شلوار خانه

سلام بر یار حضرت :)
زشت نیست ،زشت این همه کار کشیدن از منِ :/
ممنونم :)
در پاسخ به: پلان هشتم - حالگيري - شلوار خانه
سلاااام خسته نباشید
ماجراهای خونه تکونی این روزا داغ داغ
شلوار خونه دیگه خیلی با حال بود :))))
خب راس میگن زشته!
رسیدن بخیر
در پاسخ به: پلان ششم - روزنگار - تابلو خطر

دلم میخواد زودتر بشه جمعه و بزارم برم :/
در پاسخ به: پلان ششم - روزنگار - نذر شراکتی

منم اهل شهر همیشه دودی با آسمان سربی هستم :)
در پاسخ به: پلان ششم - روزنگار - تابلو خطر
خخخ، تابلوعه خطـــر!! ببین چی به سرشون اوردی که …
حالا با این اوصاف دارن حسابی ازت کار میکشن! به تلافی روزهایی که خوابگاه بودی! خوبه پخته میشی:))))))) کار کن، کار کن مگو چیست کار ….
در پاسخ به: پلان ششم - روزنگار - نذر شراکتی
خب چه اشکال داره آمین هم تو این ثواب شریک بشه! :)
بعضی یه لقمه گندهتر از دهنشون برمیدارن بعد توش میمونند! دست به دامن ملت شریف میشند! میخوان حاجتشون فوری فوتی روا بشه هِی دُزِ نذرشونو میبرن بالا!
وااای یادم افتاد به تکیه کلاااااام «ملت شریف ایراااان»
اوشونم لقمه گنده برداشتن تاوانشو ملت شریف ایران باید بدهند!
در پاسخ به: پلان ششم - روزنگار - تابلو خطر

نخند جانم !
نخند !
آدم دست و پای دلش …
میان چال گونه ات می شکند…
تو نخند…
می ترسم نقاش ها لبخندت را …
نقاشی کنند…
عکاس ها لبخندت را ثبت کنند…
شاعرها از لبخندت غزل بگویند…
نویسنده ها کتابت کنند…
بعد منِ دست و پا شکسته …
چطور با یک شهر رو به رو شوم…؟
رحم کن…
یواشکی بخند …
فقط برای من !
در پاسخ به: پلان ششم - روزنگار - نذر شراکتی
اِ، چه جالب منم مال همینجام!:))))
شهـــــر
گنبـــــدهای
فیــــــــروزهای
نگیـــــــــــــــن
ایــــــــــــــــــران
زمیــــــــــــــــــــن
ـــ
احسنت به این معرفی زیبا