پلان ششم - روزنگار - مخ آكبند
به نام او كه از اوييم
بعد از یک عمر آک نگه داشتن برای تحویل صحیح و سالم خدمت محضرت خدایا …
کسی آمد که می خواهد آک بسته را باز کند هر چه می گویم این امانتی ست نزد من که می بایست آک و تر و تمیز با گارانتی تحویل دهم به گوشش نمی رود که نمی رود،با اصرار می گوید همین که من می گویم باز کن ،باید باز کنی و هر چه درونش مخفی کردی بریزی بیرون. الغرض ،گمان کرده که چیز قیمتی درونش نگه داشتم هر چه می گویم اینجا ذهنیست که سالیانیست مهر تعطیلی بر آن خورده ،اما گوش نمیدهد و می خواهد پته مرا بریزد ،می ترسم آخر بفهمد مهره پوچ و خالی هستم نه آنی که گمان می کرد.