1397/07/14

پلان ششم - روزنگار - چادر چروك

به نام او كه از اوييم

روضه می خوانند و من انگار دیگر اینجا نیستم،خاک برسرم اشکی ندارم،همه حواسم جای دیگرست.حواسم رفته به چروک های زیاد چادر خانم جلویی،در ذهنم یک اتو گرفته ام و هی چادرش را اتو می کشم اما حیف که باز نمی شود…

1 ... 72 73 74 ...75 ... 77 ...79 ...80 81 82 ... 86