پلان پنجم - شيطنت ها و خنده ها - من و عاشقانه نوشتن
به نام او كه از اوييم
نگاهم می کند و شروع می کند به حرف زدن
سعی می کنم
می خواهم
اما هیچ از حرف هایش نمی فهمم
سرش را کج می کند
و ناله ضعیفی می کند
می خواهم
اما هیچ نمی فهمم
+ مینامونو میگم، به زبون پرنده ها حرف میزنه،سعی کردم حضرت سلیمان بشمااااا اما نشد :))
++ خخخخ گول خوردید،منو چه به عاشقانه نوشتن :)))

سلام ٬ خیلی وقته خبر از روز نوشتهات نیست کجایی؟! نکنه خسته شدی؟! منتظرم اومدی خبرم کن

سلام بر یار حضرت :)
خبر خبر خبردار
من اومدم :)

سلااااام خااانم
کجایی نگرانت شدم
خوش اومدی، چقده تو بیوفایی! ول میکنی میری، هیچ خبری هم نمیدی!
:))

سلام
درگیر روزها بودم :)))
ولی دیگ اومدم
بهتون سر می زنم یار حضرت :)

سلام
ما جامانده از قافله عشاق حسینیم
وا مانده بر سر الفبای عشق حسینیم
این ایام در نگاه حسین ع باشید و پیروز
http://maedeh.kowsarblog.ir/
فرم در حال بارگذاری ...